الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
881
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دانستهاند ، لكن از فروع هندسه است . 2206 - وضع نحو « ابن اثير » در مثل سائر در ابتداى وضع نحو ذكر كرده : دختر ابى الاسود دؤلى ، روزى پدرش را گفته : « ما اشد الحر » ، به ضم دال و كسر راء . ابى الاسود سخن دختر را به خدمت شاه ولايت - على بن ابيطالب عليه السّلام - عرضه داشته ، گفت : يا امير ! ذهبت لغة العرب . حضرت فى الفور كاغذ بياض طلبيده ، اصول نحو را جهت وى املا فرمودند . 2207 - ردّ برهان برهن اقليدس في فنّه * و قال النقطة لا تنقسم ولي حبيب فمه نقطة * موهومة تقسم إذ يبتسم * * * همواره اقليدس ( رياضيدان معروف ) در علم و فن خود اثبات مىنمايد كه نقطه هيچگاه به دو قسمت نمىشود . درحالىكه من معشوقى دارم كه دهانش همانند نقطهاى است كه هرگاه تبسم نمايد به دو نيم مىشود . 2208 - اسامى و صفات يكى از علما به « قاضى بن قريعة » نوشت : چه گويى شخصى را كه پسر « ملام » نام باشد و كنيه « ابو الندامى » و دخترش « راح » و كنيّهاش سبيل ظرافت « امّ الافراح » ، غلامش به « شراب » موسوم و كنيّهاش « ابو الاطراب » و دختر غلامش را نام « قهوه » و كنيّهاش « ام النّشوة » . قاضى در جواب نوشت : اگر اين شخص را بدين صفت نزد « ابو حنيفه » مىبردند ، لاجرم وى را خليفهء خود قرار مىداد و از رأى وى انكار نمىداشت ، بل بر بغض مخالفين او مىافزود و ما كه تابع ابى حنيفهايم ، اگر مكان و مأواى آن شخص را مىدانستيم ، تعظيما آن را طواف مىكرديم و بوسه مىداديم . اگر قول و فعلش يكى و استعمال اين گناه را كرده باشد ، گويا دولت مجنون را احيا نموده و لواى دختر رز را برافراشته ، ما هم ازجمله اتباع اوييم و اگر همين بدون استعمال مقصودش اسما بوده ، پس سلطنتى ندارد و يا نيز خلع لباس اطاعت وى را نموده ، توسّل به امام ديگر مىكنيم .